بررسی امکان ارتباط مشافهی با ساحت قدس مهدوی
مؤلف : زهرا هادیان
چکیده:
بررسی امکان ارتباط مشافهی با ساحت قدس مهدوی از جمله مباحثی است که به طور جدّی و فراگیر برای تک تک شیعیان چشم انتظار که دل در گرو عشق و محبت به حضرت مهدی ( علیه السلام ) سپرده اند مطرح بوده و هست همان گونه که در فرازهایی از دعای ندبه اینگونه آمده است که : «هَل اِلَیکَ یابنَ أحمَد سَبیلٌ فَتُلقی؟ » ؛« ای فرزند احمد آیا بسوی تو راه ملاقاتی هست که بدست آید » بر همین اساس در این پژوهش به این پرسش پاسخ داده می شود که آیا ملاقات با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) در زمان غیبت کبری میسّر و ممکن است یا این باب به صورت کامل بسته شده ، هرگز کسی امکان راه یابی به ملاقات حضرت را ندارد ؟ برای پاسخ به این پرسش ادله ای که موافقان و مخالفان امکان ملاقات با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) مطرح کرده اند ، مورد بررسی قرار گرفته است . ارتباط و ملاقات به معنای روبرو شدن با کسی و دیدار کردن اوست و در مورد حضرت ولی عصر (علیه السلام ) به معنای پیوند و درک حضور حضرت توسط افراد در زمان غیبت می باشد که بعضي ها ملاقات با حضرت را منكرند و مي گويند ملاقات امكان ندارد و بر مدعاي خود توقيع حضرت ولي عصر(عليه السلام) به علي بن محمد سمري را شاهد مي آورند و مي گويند: اگر كسي مدعي مشاهده و ملاقات با امام زمان(عليه السلام) شد او را تكذيب كنيد و از او نپذيريد و بعضي ها ملاقات با حضرت را منكرنیستندو می گویند در این توقیع منظور صرف ديدار و ملاقات نيست، بلكه ديداري است همراه با ادعاي نيابت ، و اصل صدور روايت هم در مقام نيابت است. پس مقصود صرف ديدار جمال يار است نه همراه با ادّعاي نيابت و وكالت ، و طبق ادلۀ عقلی و نقلی مي گویند : ملاقات با آن امام همام ممكن است و هيچ استحاله اي ندارد، زيرا رؤيت شخصي كه در دنيا با بدن مادي زنده است و در بين مردم زندگي مي كند امري طبيعي وعادي است ونديدن بر خلاف عادت و روي مصالحي است كه اين غيبت را اقتضا كرده است وكساني كه در عصر غيبت ادعاي رؤيت كرده اند تعدادشان به اندازه اي است كه امكان دروغ و يا تباني و توطئه بر اين دروغ وجودندارد .پس با بررسی ادله موافقان و مخالفان ارتباط با امام زمان ( علیه السلام ) این نتیجه حاصل می شود که ، اصل امکان ارتباط و ملاقات امری مسلم و قطعی است و انکار و تشکیک در این مورد نه توجیه عقلایی دارد و نه دلیل قابل قبولی بر اثبات آن وجود دارد پس اصرار بر انکار این موضوع و مردود دانستن نظرات علمای بزرگ شیعه در طول ده قرن ، اصراری غیر موجّه و نادرست است اما ديدار امام زمان شرطها دارد يكي از آنها، انقطاع از علايق مادي و بريدن از همه مظاهر دنيوي و محو در جمال يار شدن است و همچنین با توجّه به بررسی برداشتهای انحرافی در این زمینه این نتیجه حاصل می شود که به دور از دو قطب آسيب، يعني خرافه‏پردازي و راززدايي، حالت سلامت در اين محور عبارت از حق‏باوري است. حق‏باوري به معناي پذيرفتن معارف حق ديني است. حق‏باوري با خرافه‏پردازي متفاوت است زيرا در اينجا تنها پذيرش حقايق يا انديشه‏هاي مسلم ديني مورد نظر است؛ به علاوه، حق باوري با راززدايي نيز متفاوت است زيرا بسياري از حقايق ديني و از جمله مهدويت، رازآميز است.
واژگان کلیدی : ارتباط و ملاقات ، امام ، مهدی ، مشافهه ، قدس ، ساحت .

ادامه مطلب :


مقدمه :
ارتباط به معنای پیوند، همبستگی و اتصال می باشد ودر مورد ایجاد اتصال و پیوند دوطرفه بکار میرود.وکلمه « ملاقات » معنای خاص تر و محدود تر از ارتباط را دارد ونوعی از شناخت و گفتگو را نیز افاده
می کند. در اصطلاح ارتباط و ملاقات به معنای روبرو شدن با کسی و دیدار کردن اوست و در مورد حضرت ولی عصر (علیه السلام ) به معنای پیوند و درک حضور حضرت توسط افراد در زمان غیبت می باشد که ارتباط وتماس ودرک حضور نیز صورتهای مختلفی می تواند داشته باشد.
اهل دل وشيفتگان كوي وصال مي گويند كه ملاقات با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) به چند صورت انجام مي گيرد:
1- ملاقات و ارتباط روحي كه بهترين نحوة ارتباط است، ممكن است دائمي باشد و هيچ گاه فراق و جدايي نداشته باشد، يعني شخص ملاقات كننده از لحاظ روحي در حدّي است كه هم سنخ و هم گون با امام عصر(عليه السلام) است و به گونه اي است كه هميشه خود را در محضر مولايش مي بيند و متنعم به نعمت هدايت معنوي حضرت مهدي(علیه السلام ) است . اينان افرادي هستند كه جانشان با جانِ جانان همراه و محو در جمال مولا هستند.
2- ملاقات در عالم رؤيا انجام گيرد يعني در خواب به محضر مولا برسند .
3- ملاقات در عالم مکاشفه که بسياري از مردم خدمت وجود مقدّس حضرت وليّ اللّه الاعظم( ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) مشرّف شده‏اند.
4- امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) را با بدن ظاهري و مادي ملاقات می نمايند.
و منظور از بحث ملاقات با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) كه در این مقاله مطرح شده است ملاقات با بدن ظاهري است كه دراين دنيا زندگي مي كند، نه ملاقات روحي و نه در عالم رؤيا، يعني افراد بيشماري در طول غيبت با همين بدن مادّي به محضر مولايشان با بدن مادي رسيده اند و جمال حضرت را با چشم سر مشاهده كرده و چه بسا دستوراتي گرفته و مشكلاتشان را رفع كرده اند.
ممکن است این پرسش مطرح شود که نقل تشرّفات و ملاقاتها چه فواید و آثار مثبتی دارد ؟ مخصوصاً این سؤال برای کسانیکه دغدغۀ دین دارند و نگران سوء استفادۀ افراد ناپاک از این مسأله می باشند ، جدّی تر مطرح می باشد . در این رابطه ، ضمن اذعان به اینکه این مسأله همانند سایر مقدّسات دینی و مذهبی می تواند مورد سوء استفاده اشخاص ناباب و سودجو برای رسیدن به اغراض پلیدشان باشد ، امّا چنین کارهایی نباید ما را از آثار مثبت این مسأله غافل نماید . در خصوص اعتقاد به امام عصر(عجل الله تعالی فرجه) نقل اين قضايا موجب تقويت اعتقاد و ايمان شيعيان و حتي غير شيعيان و غير مسلمانان مي شوند . از طرفي پشتوانه بسيار محكمي براي مردم خواهد بود كه در شدايد و فشارهاي زندگي به آن منبع قدرت الهي و حلّال مشكلات و امام مهربان امّت متوسل شوند . لااقل در زير بار فشارها ، ايمان خود را از دست ندهند و بتوانند با آرامش و سلامت از مشكلات خارج شوند . ضمن اينكه نقل قضاياي تاريخي كه واقعيت هم داشته باشند روح انسان را مي سازد .
به نظر می رسد که راه اعتدال و روش صحیح این است که ضمن آسیب شناسی این مسأله ، آثار تربیتی و فواید مثبت بحث ارتباط با حضرت و نقل تشرّفات و کرامات ،که هم روشن گر و هم فوق العاده سازنده اند ، مورد توجّه قرار داده شود بر همین اساس در این پژوهش تصمیم بر آن است تا ادله ای که موافقان و مخالفان امکان ملاقات با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) مطرح کرده اند ، مورد بررسی قرار گیرد و به این پرسش پاسخ داده شود که آیا ملاقات با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) در زمان غیبت کبری میسّر و ممکن است یا این باب به صورت کامل بسته شده ، هرگز کسی امکان راه یابی به ملاقات حضرت را ندارد ؟و سپس به بررسی دیدگاهها و برداشتهای انحرافی از بحث ملاقات پرداخته شده است .

بررسی ادله عدم امکان ارتباط مشافهی با امام زمان (علیه السلام)
برخی ملاقات با حضرت را منكرند و مي گويند ملاقات امكان ندارد و بر مدعاي خود رواياتي را شاهد مي آورند كه مي گويند: اگر كسي مدعي مشاهده و ملاقات با امام زمان(عليه السلام) شد او را تكذيب كنيدو از او نپذيريد. طبق اين روايات ما نمي توانيم اين نوع ملاقاتها را كه در كتب نقل شده بپذيريم. به هرحال ، امر داير است كه ما سخن مردم عادي وغير معصوم را كه مدعي ملاقات هستند، بپذيريم و يا سخن معصوم را كه فرمود، مدعي رؤيت و ملاقات را تكذيب كنيد، معلوم است كه بايد به سخن معصوم عمل كنيم نه سخن ديگران . بر همین اساس نیاز است ادلۀ منکران ملاقات مورد بررسی قرار گیرد تا با نگرشی عمیق تر به بحث ارتباط پرداخته شود .
دلیل بر نفی ارتباط و رؤیت حضرت
چنانکه خود طرفداران دیدگاه عدم امکان رؤیت امام ( علیه السلام ) اذعان دارند مهمترین و معتبرترین دلیل بر نفی رؤیت ومشاهده امام زمان ( علیه السلام ) در عصر غیبت ، توقیعی است که شش روز
پیش از مرگ « علی بن محمّد سمری » آخرین سفیر خاص امام زمان ( علیه السلام ) از ناحیة آن حضرت صادر شده است . به همین خاطر این توقیع از سوی هر دو گروه موافق و مخالف ارتباط مورد توجه بوده است و حتّی بعضی مدعی هستندکه در منابع روایی ما برای نفی مشاهده و ارتباط ، هیچ دلیل روایی دیگری جز این روایت وارد نشده است و روایات دیگری در کار نیست .
به هر حال با توجّه به اهمیّت و نقش کلیدی این توقیع در این مسأله ، در اینجا به طرح و بررسی آن پرداخته شده است . ابتدا به نقل متن این توقیع شریف پرداخته وسپس در مورد دلالت آن و استدلال ارائه شده به صورت مفصّل بحث خواهد شد .
متن توقیع : بر اساس نسخه « کمال الدین و تمام النعمه » متن کامل توقیع شریف چنین است :
«بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحيم يا علي بن محمّد السَمُري أَََعظَمَ اللهُ أَجرَ إخوانِکَ فيکَ فَإنََّکَ مَيِّتٌ ما بَينَکَ وَ بَينَ سِتَّه أيامٍ فاجمَع أمرُکَ وَ لا تُوصِ إلي أحَدٍ يَقومَ مَقامَکَ بَعدَ وَفاتِکَ، فَقَد وَقَعَت الغيَبَهُ الثّانيِه فَلا ظُهُورَ إلّا بَعدَ إذنِ اللِه عَزَّوَجَلَّ َذَلِکَ بَعدَ طولِ الاَمَدَ وَقَسوَةِ القُلوبَ، وَ اِمتِلاءِ الأرض جَوراً، وَسَيَأتِي شِيعَتي مَن يَدَّعِي المُشاهَدَةَ، ألا فَمَن اِدَّعَي المُشاهَدَةَ قَبلَ خُرُوجِ السِّفيانِي وَ الصَّيحَهِ فَهُوَ کاذِبٌ مُفتَرٌ، وَلا حَولَ وَلا قُوَّةَ إلّا بِاللهِ العَليّ العَظيم. » یعنی : « بسم الله الرحمن الرحيم اي علي بن محمّد سمري خدا اجر برادرانت را درباره تو بزرگ گرداند، تو در فاصله شش روز ديگر خواهي مُرد ، کارهاي خود را جمع آوري کن و به احدي وصيّت مکن که به جايت بنشيند بعد از مرگت بتحقيق ، غيبت کامل ، واقع خواهد شد و ظهوري نيست مگر پس از اجازه خداي عز و جل و اين، پس از مدت دراز و سختي و تيرگي دلها است و بزودي زمين پر از جور گردد کساني نزد شيعيان من آيند که مدعي مشاهدۀ امام گردند آگاه باشید هر که پيش از خروج سفياني و صيحه آسماني دعوي مشاهده کند دروغزن و افتراءگو است و لا حول و لا قوه الا بالله العظيم العظيم»
و در نقل شیخ طوسی « کَذّابٌ مُفتَرٌ » آمده است یعنی « بسیار دروغگو و إفترازننده »
سند توقیع شریف علی بن محمّد سمری
مرحوم شیخ صدوق این توقیع رامستقیماً از « ابو محمّدالحسن بن أحمد المکتب » و او از « علی بن محمّد سمری » نقل می کند . از نظرگاه طرفداران دیدگاه عدم امکان رؤیت امام ( علیه السلام ) ، سند توقیع کامل و صحیح است و استناد به توقیع جهت اثبات عدم امکان ارتباط ، کامل و صحیح است .
بررسی دلالت توقیع شریف علی بن محمّد سمری طبق استدلال نظریه انکار
طبق استدلال نظریۀ انکار ، دلالت توقیع شریف بر نفی امکان مشاهده و رؤیت ، کامل و تمام است ؛ زیرا :
1- عبارت « وَ لا تُوصِ إلي أحَدٍ يَقومَ مَقامَکَ » نیابت خاص را نفی می کند و به استناد این قسمت از توقیع ، چنین ادعایی باید انکار و تکذیب گردد علمای ما که نزدیک به غیبت صغری بودند ، با استناد همین بخش مدعیان نیابت را ردّ می کردند .
2- جمله « فَلا ظُهُورَ... » ، ظهور و رؤیت را به طور کلی نفی می کند ؛ زیرا ظهور به معنای بروز پس از خفا است و « لا»ی نفی جنس همراه استثنا بدین معنا است که هیچ ظهوری ندارد و کسی او را مشاهده نمی کند .از این روی ، عبارت بعدی آن ( فَمَن اِدَّعَي المُشاهَدَةَ قَبلَ خُرُوجِ... ) تأکیدی بر این بخش توقیع است و کسانی که پیش از خروج سفیانی و صیحۀ آسمانی ادعای مشاهده و رؤیت کنند ، کذّاب مفتر خواهند بودو این سخن ، ربطی به ادعای مشاهده همراه با نیابت ندارد چون ختم نیابت در فقره قبل مطرح شد و مسألۀ ادعای مشاهدۀ حضرت از سوی شیعیان مطرح است . ادعاکننده نیز اعم از این است که در ادعای خود راست بگوید یا دروغ.
این ، آخرین حدّ ممکن است که طرفداران نفی ارتباط می توانند برای اثبات ادعای خویش به این توقیع استدلال
نمایند .
آنچه مهم به نظر می رسد ، پرداختن به ارزیابی این استدلال است :
در مقام ارزیابی و بررسی میزان صحّت و سقم استدلال معتقدین به عدم امکان رؤیت امام ( علیه السلام ) به این توقیع ، لازم است به اشکالات و توجیهات معتقدین به امکان رؤیت امام ( علیه السلام ) توجّه نموده ، در نهایت به یک جمع بندی مطلوب و صحیح رسید . به همین جهت ، ضروری است به بیان پاسخ ها و توجیهاتی پرداخت که از سوی طرفداران معتقدین به امکان رؤیت امام ( علیه السلام ) مطرح شده است تا قضاوت در این مورد با توجّه به نقطه نظرات هر دو گروه صورت گیرد .
پاسخها و توجیهات معتقدین به ارتباط در ردّ استدلال منکرین ارتباط :
در ردّ استدلال منکرین ارتباط به این توقیع ، چند پاسخ از سوی معتقدین به امکان رؤیت امام(علیه السلام) ارائه شده که مربوط به ضعف سند و بیشتر ناظر به دلالت توقیع است . در اینجا به طرح پاسخ های مذکور در دو محور زیر پرداخته می شود و مورد بررسی قرار می گیرد :
1- پاسخ سندی
2- پاسخ محتوایی محتوا و توجیه دلالی
محور اوّل ؛ مرسل بودن و ضعف سند توقیع :
شبهۀ مرسل بودن و ضعف سند توقیع از ناحیۀ مرحوم « محدّث نوری » مطرح گردیده و به دنبال آن نیز کسانی مثل « علی اکبر نهاوندی » و « صافی گلپایگانی » این اشکال را متذکّر شده اند و آن را یکی از موجبات روی گردانی علما از این توقیع عنوان نموده اند .
ارزیابی این پاسخ : بررسی سند توقیع طبق آنچه مرحوم شیخ صدّوق در کتاب « کمال الدین » خود آن را نقل نموده ، نشان می دهد که شبهۀ ارسال و ضعف سند به هیچ وجه صحیح نمی باشد زیرا این توقیع شریف فقط با سه واسطه از امام نقل گردیده است که عبارتند از :
1- « شیخ صدّوق » ، 2- « ابو محمّد بن احمد المکتب » ، 3- « علی بن محمّد سمری »
« شیخ صدّوق » آن را مستقیماً از « حسن بن احمد » که از مشایخ حدیث وی بوده نقل می کند که او نیز شخصاً از جناب « سمری » توقیع را نقل و نسخه برداری نموده است و چون اتصال سند به نائب خاص حضرت مشخص است ، اتصال سند به امام ( علیه السلام ) قطعی می باشد .حتّی کسانیکه قائل به امکان ارتباط و مشاهدۀ حضرت می باشند نیز سند توقیع را غالباً بدون اشکال می دانند گر چه دلالت توقیع را بر نفی رؤیت ، تام نمی دانند .
عالم متتبّع « سیّد محمّد تقی موسوی اصفهانی » مؤلف کتاب ارزشمند « مکیال المکارم » سند توقیع شریف را در درجه عالی از صحّت می داند . صاحب مکیال تصریح می کند که : « بدان که این حدیث در اصطلاح صحیح عالی است ؛ چون که از مولایمان صاحب الزّمان ( علیه السلام )توسط سه نفر روایت گردیده است ؛ اوّل : « شیخ أجلّ ابوالحسن علی بن محمّد سمری » و او از جهت جلالت قدر و شهرتش نیاز به توصیف ندارد . دوّم : « شیخ صدّوق ، محمّد بن علی بن الحسین بن موسی بابویه قمی » که او نیز به خاطر شهرتش و معروفیّت کتابش و جلالت قدرش نیازی به توضیح ندارد . سوّم : « ابو محمّد حسن بن احمد المکتب » که اسم کاملش « ابو محمّد بن الحسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام المکتب » است و صدّوق مکرر از او روایت کرده با طلب رضایت و رحمت خداوند بر او واین از نشانه های صحّت وثاقت
است .
همچنین از دلایل صحّت آن اینکه ، علمای ما از زمان صدّوق تا زمان ما به آن استناد کرده و بر آن اعتماد نموده اند و هیچ یک از آنان در اعتبار آن مناقشه و تأملی نکرده اند در نهایت ایشان نتیجه می گیرد که : « حدیث مذکور از روایات قطعی است که هیچ شک و شبهه ای در آن وجود ندارد »
محور دوّم ؛ توجیهات دلالی
طرفداران معتقدین به امکان رؤیت امام ( علیه السلام ) در مقام پاسخ حلّی و جمع دلالی توقیع با اخبار تشرّفات ، وجوه متعددی را ذکر نموده اند که در این محور ، مهمّترین این وجوه را ذکر و به نقد و بررسی آن پرداخته می شود .
وجه اوّل : « توقیع ناظر به مشاهدۀ همراه با شناخت است »
این وجه را که مربوط به « علّامه بحرالعلوم » می باشد صاحب « عبقری الحسان » اینگونه تقریرمی نماید که مراد از مشاهده در توقیع، که باید مدعی آن را تکذیب کرد، مشاهده ای است که مدعی آن بگوید من در حین مشاهده و ملاقات دانستم که آن فرد ، امام زمان و حجّت عصر( علیه السلام ) است در حالیکه امر در قصص و حکایات کسانی که در غیبت کبری شرفیاب حضور مبارکش شده و یا می شوند غیر از این است و آنها در حین مشاهده ، آن جناب را نمی شناسند که سهل است بلکه حتّی به خاطرو فکر آنها نیز خطور و خلجان نمی نماید که این آقا امام عصر ( علیه السلام ) باشد و بالاخره در آن حال غافل اند و بعد از انقضاء ملاقات ، بواسطه بعضی قرائن یقین حاصل می کنند که این امام عصر ( علیه السلام ) بوده است .
نقد این توجیه : این وجه گرچه فی حد نفسه در جای خود صحیح است یعنی ممکن است تشرّف یافتگان چنین حالت غفلتی نسبت به شناخت حضرت داشته باشند امّا از دو جهت اشکال دارد :
جهت اوّل : اینکه این توجیه فقط در مواردی جاری است که در حال تشرّف ، شناخت حاصل نشود چنانکه بیشتر نقل تشرّفات از این قبیل می باشد امّا در مواردی هر چند نادر، که تشرّف همراه با شناخت باشد این وجه صادق نخواهد بود در حالیکه آنچه در مورد توقیع محلّ نزاع است مطلق تشرّفات است چه با شناخت همراه باشد و چه نباشد و ادعا شامل هر دو حالت می شود .
جهت دوّم : اینکه در این وجه ، اصلِ امکان تشرّف به عنوان پیش فرض پذیرفته شده است در حالیکه آنچه در مورد توقیع مورد ادعا است، دلالت توقیع بر نفیِ اصل امکان ملاقات می باشد که بر اساس آن ، چنین چیزی موضوعاً منتفی خواهد بود نه اینکه بحث از نفی و تکذیب نحوه تشرّف ، موضوع نزاع باشد .
وجه دوّم : « توقیع ناظر به نفی مشاهده با تصمیم دو جانبه است »
منظور این است توقیع شریف ، ادعای دیدار و مشاهده با حضرت را از سوی دیگران نفی و تکذیب می کند؛ به گونه ای که تصمیم دیگران نیز در انجام و وقوع این تشرّف و دیدار نقش داشته باشد، امّا مشاهده و تشرّفی که صرفاً با إذن و تصمیم امام ( علیه السلام ) صورت می پذیرد و دیگران در تحقق آن اختیاری نداشته باشند، ردّ نشده است . این وجه را مرحوم « علی اکبر نهاوندی » در « عبقری الحسان » مطرح نموده و آن را بهترین توجیه برای توقیع می داند .


وجه سوّم : « توقیع ناظر به نفی و تکذیب ادعای سفارت و بابیّت است »
مرحوم مجلسی از نخستین کسانی است که این وجه را ارائه نموده است وی از « بحار الانوار » برای رفع تنافی میان توقیع واخبار کثیر تشرّفات این نظر را متذکر می شود و می گوید : « ممکن است مراد توقیع، تکذیب کسانی باشد که مدعی نیابت ونمایندگی از سوی حضرت شده اند چون سیاق توقیع دلالت دارد که ادّعای مشاهده ناظر به ادعای رؤیت وپیام رسانی از جانب حضرت به شیعیان است نظیر آنچه در عصر غیبت صغری در مورد نوّاب خاص حضرت مطرح بود و نقش وساطت در کار بود .»
این وجه معروف ترین نظر در میان علمای بعد از مجلسی ( رحمه الله علیه ) می باشد.صاحب منتخب الأثر نیز ضمن نقل این وجه ، آن را پذیرفته است و بسیاری از اهل تحقیق و نویسندگان معاصر نیز که در این زمینه تألیفاتی دارند این وجه را پذیرفته و با توجّه به نحوۀ دلالت توقیع ، مراد از تکذیب ِ مشاهده را بر تکذیبِ ادعای رؤیت همراه با ادعای وکالت و بابیّت حمل نموده اند.
ارزیابی این وجه : این توجیه با توجّه به قرائن و مؤیدات داخلی و سیاق توقیع ، یکی از وجوه صحیح و قابل قبول باشد ؛ مخصوصاً اگر دایره آن را گسترده تر از خصوص ادعای نیابت و سفارت بگیریم که بار معنایی خاصّی دارد و آن را شامل مطلق ادعاهای دروغین در مورد امام زمان ( علیه السلام ) بدانیم . در هر حال ، این وجه در توجیح و حلّ تعارض میان توقیع و نقل مشاهدات قابل پذیرش است .
تحقیق در مسألۀ توجیهات معتقدین ارتباط از محور دوّم :
به نظر می رسد که مناسب ترین وجه که شواهد و قراین سیاقی و متنی نیز آن را تأیید می کند این باشد که توقیع را حمل بر تکذیب ادعای مشاهدۀ اختیاری و نیز ادعای مأموریت از ناحیۀ حضرت نموده یعنی ترکیبی میان وجه دوّم و وجه سوّم.
دلیل این ترکیب نیز این است که علاوه بر قرائن داخلی ، اصل موضوع توقیع عبارت است از اعلام پایان غیبت صغری و جریان سفارت و نیابت خاصه که تا آن زمان بطور یک سازمان مخفی ، فعّال بوده است و ارتباط میان شیعیان و امام زمان ( علیه السلام ) که از کانالهای واسطه ها و سلسله مراتب وکلا و سفراء خاص انجام می گرفته است .
ویژگی دوره نیابت خاصه و سفرای چهارگانه دو چیز بوده است ، یکی امکان تصمیم گیری و تماس با حضرت و دوّم انجام مأموریت و نقل سخن و پیام حضرت به شیعیان ، توقیع شریف که سند پایان این دوره است ، ادعای مشاهده با این دو خصوصیّت را از آن به بعد نفی و تکذیب می کند زیرا چنین ادعایی با ختم دوران نیابت خاصّه در تضاد و تعارض می باشد امّا مشاهده و تشرّف عادی که با این دو خصوصیّت همراه نباشد اصلاً با مفاد توقیع تضاد و تعارضی ندارد تا مشمول تکذیب آن گردد. آیت الله صافی نیز ، این دو احتمال ( 1- مدعی نیابت 2- ادعای اختیاری بودن ارتباط) را برای جمع بین توقیع و حکایات تشرّفات مطرح نموده است .
حال با توجه به اینکه ادله منکران ارتباط مورد بررسی قرار گرفت ضروری است که ادله موافقان ارتباط نیز مورد بررسی قرار گیرد تا بتوان با رویکردی عادلانه به نتیجه ای مطلوب دست یافت .
بررسی ادله امکان ارتباط مشافهی با امام زمان (علیه السلام)
« هَل اِلَیکَ یابنَ أحمَد سَبیلٌ فَتُلقی ؟ » « ای فرزند احمد آیا بسوی تو راه ملاقاتی هست که بدست آید » این پرسش فراگیر برای تک تک شیعیان چشم انتظار که دل در گرو عشق و محبت به حضرت مهدی ( علیه السلام ) سپرده اند به طور جدّی مطرح بوده و هست .
امکان ارتباط مشافهی
از جمله کسانی که این نظریه را پذیرفته اند می توان به اسامی این عده از بزرگان و علمای شیعه اشاره نمود : شیخ طوسی ، نعمانی ، شیخ مفید ، سید مرتضی ، سیدبن طاووس ، مقدس اردبیلی ، علامه بحرالعلوم ، علامه مجلسی ، محقق نائینی ،آخوند خراسانی ، فیض کاشانی ، علامه طباطبائی و ... ( رحمه الله علیهم )
حال در این قسمت ادلۀ معتقدین به ارتباط بیان می شود :
دلیل عقلی :
برای تقریر این استدلال توجّه به چهار نکته اساسی به عنوان پیش نیاز لازم می باشد این نکات که از مسلّمات تاریخی و مفاد قطعی روایات بدست می آید عبارت است از :
1- وقوع غیبت کبری از سال 329 یعنی زمان رحلت آخرین نائب خاص امام زمان (علیه السلام) شروع شده و ادامه آن تا زمانی است که خداوند بخواهد .
2- حضرت در زمان غیبت در همین عالم ، در کرة زمین و به صورت طبیعی زندگی می کنند نه اینکه در عالم مجردات و غیره طبیعی و یا در عالم « هورقلیایی » به سربرند چنانکه بعضی پنداشته اند .
3- بنا به مصالحی که خداوند مقرر فرموده : حضرت در زمان غیبت در خفا و بطور ناشناس زندگی
می کند و چنانچه در روایات آمده ، حضرت در میان مردم بطور طبیعی رفت و آمد دارد و هر ساله در مراسم حج شرکت می نماید ولی مردم او را نمی شناسند و این حالت تا زمانی که خداوند فرمان ظهور و قیام امام را صادر نکرده ، ادامه دارد .
4- نیاز جامعه به امام و حضور او همچنان باقی است و با وقوع غیبت و قطع ارتباط محسوس و فیزیکی و تصرفات علنی ، نیاز مردم به امام از بین نمی رود زیرا دلایلی که اصل ضرورت وجود امام معصوم(علیه السلام) و رهبری فعلی وی را ایجاب می نماید ، در هر دو حالت حضور و غیبت این اقتضا را دارد و اگر دسترسی مردم به امام معصوم(علیه السلام) مقدور نمی باشد بخاطر امر عارضی و مصالحی است که پدیدة غیبت را موجب گردیده است .
بنابراین جریان غیبت حضرت بقّیه الله (علیه السلام) را باید با این ویژگی ها مورد توجه قرار داد و پیامدهای آن را می باید با در نظر داشت این خصوصیات تبیین و تحلیل نمود . با توجه به آنچه اشاره شد دیدن و رؤیت کسی که دارای زندگی طبیعی است و مثل سایر مردم مسکن ، خوراک ، پوشاک و رفت وآمد دارد ، هیچگونه منع عقلی ندارد زیرا کسیکه بطور طبیعی در میان مردم بصورت ناشناس به سر می برد مقتضی برای دیدن او نیز وجود دارد و این دیدن اشکال عقلی نیز ندارد ، مخفی بودن و ندیدن او بر خلاف انتظار و خلاف قانون طبیعی است لذا ندیدن او نیاز به دلیل دارد نه اصل دیدن و رؤیت اما عدم رؤیت حضرت و ندیدن او در زمان غیبت بر اساس یک سری دلایل روایی است که در فصل قبل به آن پرداخته شد آنچه فعلاً مد نظر می باشد این است که دیدن حضرت در زمان غیبت از نظر عقلی ، منعی ندارد چون عقل در دو صورت رؤیت حضرت را ممنوع می داند : 1- اینکه رؤیت حضرت مستلزم محال عقلی می باشد. 2- اینکه رؤیت منافات با حکمت و فلسفه اصل غیبت داشته باشد . در صورتیکه در زیر می آید که هیچ کدام این دو جاری نمی باشند :
الف ) استحاله عقلی : محال عقلی در جایی است که از وجود یک امر ، عدم آن لازم آید و یا مستلزم اجتماع نقیضین یا ارتفاع نقیضین باشد ، روشن است که در مورد دیدن موجودی با حیات طبیعی هیچکدام از این محذورات عقلی پدید نمی آید بنابراین رؤیت حضرت در زمان غیبت از این نظر هرگز منع عقلی ندارد.
ب) منافات با حکمت و فلسفه غیبت : باید توجّه داشت که حکمت و فلسفه غیبت مبتنی بر مصالح کلی و عامه است . این مصالح کلی که مربوط به همة بشریّت اند ، باعث شده اند تا حضرت ولی عصر(علیه السلام) از دیدگان عموم مردم مخفی باشند ، بدیهی است که چنین چیزی منافاتی با رؤیت مقطعی و جزئی در بعضی موارد استثنایی ندارد زیرا آنچه فلسفه غیبت را تشکیل می دهد ، مصالح عامه و خفای حضرت نسبت به عموم است اما این امر با رؤیت آنی و مقطعی بعضی افراد ، در موارد نادر ، بنا به مصالح خاص ، نظیر مصلحت حل مشکلات مادّی و معنوی افراد توسط حضرت ، مصلحت اثبات وجود حضرت و تقویّت ایمان و اطمینان مردم و... تعارض و منافاتی ندارد چون فلسفه غیبت ، امکان دسترسی و رؤیت عمومی ونیز امکان رؤیت افراد خاص بطور مداوم - چنانچه نواب خاص در عصر غیبت صغری داشتند - را نفی می کند ، امّا امکان دیدن و تشرّف اتّفاقی و بسیار محدود در شرایط خاص را برای بعضی افراد بخاطر مصالح خاص نفی نمی کند و دلایل وقوع غیبت نیز چنین اقتضایی ندارد .
پس بنابراین اگر از ديدگاه عقل به اين مسئله نگاه شود، هيچ گونه مانعي در اين باره وجود ندارد و عقل آن را ممکن مي داند. زيرا تحقق آن نه امري محال است و نه مستلزم امر محال مي باشد. بنابر اين، همانگونه که خداوند به پيامبر( صلی الله علیه و آله ) مي فرمايد: « قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ » ؛ یعنی «بگو، من انسانى هستم همانند شما » امام عصر (عليه السلام) نيز همچون پيامبر( صلی الله علیه و آله ) هستند و گرچه از انظار عموم غايب مي باشند، ولي عقل، ديدن و مشاهده آن حضرت را ممکن مي داند.
علاوه بر اين، ـ طبق شواهد متقن تاريخي، افراد بسياري در دروه غيبت کبري به حضور حضرتش رسيده اند که اين دليل قاطعي بر امکان تشرّف است. زيرا بهترين دليل بر امکانِ چيزي، وقوع آن است.
دلیل نقلی :
ادله نقلی در این زمینه عبارتند از قرآن و روایات که در زیر به آن اشاره شده است .
الف ) قرآن :
ملاقات و ارتباط با امام زمان(عليه السلام) و دیگر اولیای الهی ، نیاز به سنخیّت خود فرد با آنان دارد و دست یابی به این سنخیّت نیز نیازمند تحقق دو بعد معرفت و عمل است ، در مطلب پیش رو به ارائه آیه ای در این رابطه پرداخته شده است .
اگر کسی خود را به اولیای الهی شبیه نماید ، به لقای آنان نیز واصل خواهد شد . آنچه وظیفۀ ماست ، تشبیه به آن حضرات و پیمودن راه آنان است ، ما باید در همه حال سرباز آماده باش آن حضرت بوده و همواره در خدمت ایشان باشیم . این مسأله را خداوند اینگونه بیان فرموده : «يَا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصبِرُوا وَ صَابِرُوا وَ رَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ » ؛ ترجمه : « اى اهل ايمان بردبار باشيد و بصبر و استقامت يكديگر را سفارش كنيد و با امامان مراوده نمائيد و با ايشان پيوسته باشيد و از خدا بترسيد تا رستگار شويد »
اين آيه آخرين آيه سوره آل عمران است و بر چهار برنامه ارزشي تکيه نموده :
1- کلمه « صبر» به معناي ايستادگي در برابر مشکلات ، تمايلات و حوادث است که در حقيقت ريشه اصلي هرگونه پيروزي مادي و معنوي است.
2- « صابروا » صيغه امر از باب مفاعله است يعني از مصابره و به معناي صبر و پايداري در برابر صبر و استقامت ديگران است.
بنابراين قرآن در مرحله اول دستور به استقامت مي‏دهد که هر گونه جهاد با نفس و پايداري در برابر حوادث و مشکلات را شامل مي‏شود و در مرحله دوم دستور به استقامت در برابر دشمن را مي‏دهد و اين خود نشانگر اين است که تا ملتي در جهاد با نفس و اصلاح نقاط ضعف دروني پيروز نشود پيروزي او بر دشمن خارجي ممکن نيست.
3- « رابطوا» نيز از باب مفاعله است از مادۀ ( ربط و رباط) گرفته شده و اين واژه در اصل به معناي بستن چيزي در مکاني است.(مانند بستن اسب و الاغ در يک محلي) و به همين جهت به کاروانسرا (رباط) مي‏گويند.و ربط قلب به معناي آرامش دل و سکون خاطر است. گويا رشته قلب و دل به نقطه‏اي بسته شده است.و مرابطه‏ها به معناي مراقبت از مرزها آمده است. زيرا سربازان و مرکب‏ها و وسائل جنگي را در آن محل نگاهداري مي‏کنند براي دفاع از مرز اين جمله به مسلمانان دستور آماده باش در برابر دشمن و مراقبت دائم از مرزها و سرحدات کشورهاي اسلامي مي‏دهد تا هرگز گرفتار حملات غافلگيرانه دشمن نشوند.
در هر حال مرابطه معناي وسيعي دارد که هرگونه آمادگي براي دفاع از خود و جامعه اسلامي را شامل مي‏شود. و در فقه اسلامي نيز در باب جهاد بحثي تحت عنوان مرابطه يعني آمادگي براي حفظ مرزها در برابر هجوم احتمالي دشمن مطرح شده است.
در برخي از روايات حضرات ائمه معصومين ( عليهم‏السلام ) ذيل اين آيه شريفه مرابطه با امام (عليه‏السلام) مطرح شده است.
امام باقر(عليه السلام) در تفسیر این آیه شریفه می فرماید : « اصبروا علي اداء الفرائض، و صابروا عدوکم و رابطوا امامکم المنتظر » ؛ «بر اداي فرائض صبر نموده و يکديگر را در برابر دشمنان به صبر واداشته و با امام منتظرتان رابطه برقرار نمائيد...» به عبارت دیگر امام باقر (عليه‏السلام ) پيرامون آيه شريفه مورد بحث می فرمایند:« صبر کنيد بر اداي فرائض و پايداري و استقامت کنيد در مقابل دشمن و با امامتان که انتظار ظهورش را مي‏کشيد مرابطه نماييد و خود را به رشته ولايت او ببنديد. »
مرابطه با امام زمان(عليه السلام) ، یعنی خود را به رشته ولایت او بستن و بر خدمت و پیروی و یاری او گردن نهادن و این یکی از ارکان ایمان است که آدمی خود را به امام خویش مربوط سازد و از او جدا نشود ، هم چنین باید کارهایی انجام دهیم که آن حضرت و اصحابشان انجام می دهند در يک جمله انسان خود را با ولي خدا مربوط سازد و از او جدا نشود و خود را به او بسپارد.
ب) روایات :
روایاتی که دلالت بر رؤیت حضرت در عصر غیبت دارد چه به صورت صریح و چه به صورت دلالت تضمّنی یا التزامی چند روایت است که می توان آن را در چند دسته بیان نمود که جهت اختصار ، از هر دسته روایات فقط یک روایت ذکر می شود .
روایات دسته اوّل : روایاتی که بطور صریح کلمه « یَرَو نَهُ » را بکار برده است که دلالتش بر دیدن حضرت از سوی مردم واضح و روشن می باشد که اینگونه روایات در چند مورد نقل شده است :
ابو بصیر ازامام صادق (علیه السلام) بعد از ذکر سنّت موسی بن عمران (علیه السلام) فرمود : «...وَ أَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ يُوسُفَ فَالسِّتْرُ جَعَلَ اللَّهُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْخَلْقِ حِجَاباً يَرَوْنَهُ وَ لَا يَعْرِفُونَهُ »
ترجمه : « امّا سنت یوسف (علیه السلام) در مورد حضرت مهدی (علیه السلام) پنهان بودن او از دید مردم و ناشناس بودن اوست که مردم او را می بینند ولی نمی شناسند »
روایات دسته دوّم : روایاتی که بیانگر رفت و آمد حضرت (علیه السلام) در میان مردم و تعامل طبیعی امّا ناشناس امام (علیه السلام) با مردم می باشد :
سدیر صیرفی از امام صادق (علیه السلام) روایت می کند که حضرت در مورد ناشناس بودن صاحب الأمر در میان مردم نظیر ناشناس بودن یوسف در میان برادران ، انکار و تردید مردم نسبت به حضرت را مورد نکوهش قرار داده می فرماید : « ...فَمَا تُنْكِرُ هَذِهِ الْأُمَّةُ الْمَلْعُونَةُ أَنْ يَكُونَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي وَقْتٍ مِنَ الْأَوْقَاتِ يُرِيدُ أَنْ يَسْتُرَ حُجَّتَهُ لَقَدْ كَانَ يُوسُفُ إِلَيْهِ مُلْكُ مِصْرَ وَ كَانَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ وَالِدِهِ مَسِيرَةُ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ يَوْماً فَلَوْ أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُعَرِّفَ مَكَانَهُ لَقَدَرَ عَلَى ذَلِكَ وَ اللَّهِ لَقَدْ سَارَ يَعْقُوبُ وَ وُلْدُهُ عِنْدَ الْبِشَارَةِ تِسْعَةَ أَيَّامٍ مِنْ بَدْوِهِمْ إِلَى مِصْرَ فَمَا تُنْكِرُ هَذِهِ الْأُمَّةُ أَنْ يَكُونَ اللَّهُ يَفْعَلُ بِحُجَّتِهِ مَا فَعَلَ بِيُوسُفَ أَنْ يَكُونَ يَسِيرُ فِي أَسْوَاقِهِمْ وَ يَطَأُ بُسُطَهُمْ وَ هُمْ لَا يَعْرِفُونَهُ حَتَّى يَأْذَنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ أَنْ يُعَرِّفَهُمْ نَفْسَهُ كَمَا أَذِنَ لِيُوسُفَ حِينَ قَالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ قالُوا أَ إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ قالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هذا أَخِي »
ترجمه : « ...چه شده است که این امّت غیبت صاحب الأمر را انکار می کنند ؟ چرا نمی اندیشند بر اینکه خداوند آن کاری را که با یوسف کرد در مسأله غیبت ، با حجّتش نیز انجام می دهد و صاحب امر شما در حالیکه مورد ظلم قرار گرفته و حقّش انکار شده است در میان مردم رفت و آمد می کند و در بازارشان حرکت می نماید و در خانه های آنان فرود می آید در حالیکه مردم او را نمی شناسند مگر اینکه به إذن الهی خودش خود را برای افراد محدودی معرفی کند »
روایات دسته سوّم : روایاتی که بر استثناء عدة خاصی دلالت دارد که از محلّ زندگی حضرت آگاهند. این دسته روایات بعضی دلالت بر استثناء خواص شیعه و بعضی دلالت بر خدمتگذار و متولی امور حضرت دارد .
مفضل بن عمرو از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که حضرت فرمودند : « إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَتَيْنِ إِحْدَاهُمَا تَطُولُ حَتَّى يَقُولَ بَعْضُهُمْ مَاتَ وَ يَقُولَ بَعْضُهُمْ قُتِلَ وَ يَقُولَ بَعْضُهُمْ ذَهَبَ حَتَّى لَا يَبْقَى عَلَى أَمْرِهِ مِنْ أَصْحَابِهِ إِلَّا نَفَرٌ يَسِيرٌ لَا يَطَّلِعُ عَلَى مَوْضِعِهِ أَحَدٌ مِنْ وُلْدِهِ وَ لَا غَيْرِهِ إِلَّا الْمَوْلَى الَّذِي يَلِي أَمْرَهُ »
ترجمه : « برای صاحب این امر دو غیبت است که یکی از آن دو طولانی است به قدری که بعضی می گویند او مرده است و بعضی دیگر می پندارند که او کشته شده است و بعضی خیال می کنند که او رفته است و اثری از او باقی نیست ! در آن زمان از زمره یاران وی تعداد بسیار اندکی وفادار می مانند . کسی از دوستان و غیردوستان از محل او آگاهی ندارد مگر اشخاص ویژه ای که عهده دار کار حضرت هستند فقط چنین فردی از محل او با خبر است .»
روایات دسته چهارم : روایتی که ابوبصیر ازامام صادق (علیه السلام) نقل نموده است که حضرت فرمودند : « لَا بُدَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ غَيْبَةٍ وَ لَا بُدَّ لَهُ فِي غَيْبَتِهِ مِنْ عُزْلَةٍ وَ نِعْمَ الْمَنْزِلُ طَيْبَةُ وَ مَا بِثَلَاثِينَ مِنْ وَحْشَةٍ »
ترجمه : « خواسته و سنّت الهی بر این است که صاحب این امر ناگزیر غیبتی کند و در دوران غیبت نیز ناچار از کناره گیری و دوری از مردم است و شهر مدینه طیّبه منزلگاهی نیکو است و با وجود سی نفر همراه هرگز او تنها نخواهد بود .»
جمع بندی روایات : با توجه به روایات متعددی که در چند دسته ذکر گردیده روشن است که موضوع دسترسی و ملاقات با امام زمان (علیه السلام) در زمان غیبت به صورت اجمالی و سر بسته مورد تأیید روایات می باشد بنابراین ، مجموعه این روایات اثبات می کند که 1- در زمان غیبت کبری نیز عدّه ای از خواص شیعه و یا حداقل جمعی به عنوان همراهان حضرت با او حشرونشر دارند . 2 - اثبات می کند که دیگران نیز حضرت را مشاهده می نمایند منتهی نمی شناسند .تأکید اینگونه روایات بر عدم شناخت نیز بیانگر حکمت هایی است که در غیبت و ناشناس بودن حضرت وجود دارد البته این ناشناس بودن حضرت در جاهایی است که حضرت خود را معرفی نکنند و إلّا شناخت نیز حاصل می شود .
ج ) وقوع خارجی
یکی دیگرازدلایل امکان ملاقات ، تحقق عینی و وقوع خارجی ملاقات و تشرفات می باشد که مهمترین و محکمترین دلیل به شمار می رود زیرا بهترین و روشن ترین دلیل بر امکان یک چیزی وقوع آن چیز در خارج و تحقق عینی آن می باشد که هیچگونه ابهام و تردیدی را بر نمی تابد .
این دلیل را از دو بعد می توان بیان کرد :
1- نقل تشرفات عدّه ای به محضر حضرت حجّت (علیه السلام) در عصر غیبت کبری :تشرفات عدّه ای به محضر حضرت ولی عصر (علیه السلام) در طول دوران غیبت کبری ، چه بصورت ناشناس در حال تشرف که بعد از مفارقت ، حضرت را شناخته اند و چه به صورت آگاهانه و از روی شناخت - که در موارد اندکی نقل شده است - دلیل قاطع و محسوسی بر اثبات ملاقات می باشد .
2- آثار و دستورالعمل ها و اعمال و اذکاری که از ناحیة حضرت (علیه السلام) در عصر غیبت کبری رسیده است : وجود آثار و برخی از ادعیه و اذکار منسوب به حضرت حجّت (علیه السلام) در عصر غیبت کبری دلیل قاطع دیگر بر وقوع تشرفات می باشد زیرا این آثار و ادعیه از راه تشرف و ملاقات حضرت قابل انتقال می باشد و ناقلین آن نیز مشخص و شناخته شده می باشند .
در برخی موارد دعاهای خاصی از حضرت نقل شده است نظیر آنچه که « سیّد بن طاووس » از زبان مطهر حضرت در سحرگاهان در سرداب سامرا نقل نموده است و نیز ذکر مخصوص در حال رکوع که توسط « آیت الله مرعشی » از حضرت ولی عصر (علیه السلام) نقل شده است و همچنین دستورالعمل چگونگی استخاره ، نامه ها و توقیعات حضرت در عصر غیبت کبری نظیر آنچه برای «شیخ مفید » در سالهای 410 هجری و412 هجری صادر شده است و دعاهای مأثور از ناحیة حضرت ...
دلایل صحّت تشرفات در ارتباط مشافهی :
دلایل صحّت تشرفات و حکایات نقل شده از مشاهده حضرت (علیه السلام) چند چیز می باشد که وقوع تشرفات را قطعی ومسلّم می نماید و هیچگونه شبهه و تردیدی را در وقوع تشرفات عدّه ای باقی نمی گذارد:
1- تواتر نقل تشرفات : تعداد حکایات نقل شده مبنی بر ملاقات در بیداری با حضرت ولی عصر (علیه السلام) از نظر کثرت در حدّ « فوق تواتر » می باشد از این جهت چون تعداد نقل کنندگان تشرفات در طول بیش از ده قرن « فوق تواتر » می باشد ، لذا از بررسی اعتبار سند ناقلین بی نیاز می باشد چون براساس قواعد علم رجال در تواتر ، سند لحاظ نمی شود و اصل کثرت و عدم امکان اتّحاد و تبانی آنان بر کذب ، موجب حصول یقین می شود
2- اعتراف تشرف یافتگان : علاوه بر تواتر نقل تشرفات ، خود متشرفین نیز بسیاری بر مشاهده و گفتگو با حضرت و شناخت او، اعتراف و تصریح نموده اند هرچند روش و سیره علما بر پنهان کاری و مخفی گذاشتن بسیاری از حالات و تشرفات بوده است .

3- اتّفاق علما : دلیل دیگر بر صحّت نقل تشرفات و وقوع آن ، اتّفاق نظر علمای شیعه در طول این مدّت می باشد زیرا علما و بزرگان گرچه هر نوع ادعا و نقل تشرفی را نمی پذیرند ولی بر صحّت بسیاری از نقلهای موثقین تأکید نموده و بسیاری از این تشرفات را به صورت اجمالی پذیرفته اند .
شرایط ارتباط مشافهی:
همان طوري كه مي دانيد افرادي در زمان غيبت كبري به محضر مبارك حضرت ولي عصر(عجل الله تعالی فرجه) رسيده اند و از اين عنايت و موهبت الهي بهره مند شده اند .اين مطلب به حدي زياد اتفاق افتاده است كه نياز به توضيح ندارد . تنها موضوعي كه جاي بحث و بررسي دارد اين است كه : اين افراد چگونه توانسته اند به اين فيض عظيم نائل شوند. آيا بخاطر تقوي و ورع و داشتن اعمال صالح بوده است ؟ يا چون درجات عالي علمي و معنوي داشته اند موفق به زيارت حضرتش شده اند؟ شايد اينها هم نبوده ، بلكه مداومت بر تشرفِ شبهاي چهارشنبه به مسجد سهله و كوفه و جمكران و .... ، موجب سرافرازي به اين افتخار عظيم گشته است ؟ و يا آنكه تنها و تنها لطف و عنايت حضرت موجب شده است كه به محضر مباركشان مشرف شوند ؟
اما در تمامي اين قضايا اگر دقّت شود این نتیجه حاصل می شود که برای تشرّفِ با معرفت به محضر مقدّس حضرت بقیّه الله (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء ) چند چیز لازم است :
1- اوّل اینکه خداوند متعال إذن ملاقات را عنایت فرماید
2- دوّم اینکه انسان به فکر شرفیابی به محضر مقدّس آن حضرت بوده و از آن حضرت و یادش غافل نباشد
3- سوّم آنکه از کارهایی که موجب محرومیّت از فیض دیدار آن حضرت می شود اجتناب نماید
تذکر مهم :
نباید کسی چنین فکر کند که اگر تزکیۀ نفس کرد ( یعنی صفات رذیلۀ حیوانی و شیطانی را از خود زدود و دارای روحی پاک و شفاف شد ) بر خدا و امام زمان ( علیه السلام ) لازم است اجازه تشرّف به محضر آن حضرت را به او بدهند زیرا چنین فکری با حقیقت تزکیّۀ نفس و کمالات روحی منافات دارد. توضیح آنکه : وقتی انسان در صراط مستقیم دین و بندگی خدا باشد هر چه را محبوبش ، خدای تبارک و تعالی بخواهد او نیز همان را می خواهد . اگر صد سال هم بگذرد تا خدا نخواهد ، او هم نمی خواهد که به محضر مقدّس آن حضرت مشرّف گردد. ( وَ مَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَن یَشَاءَ اللهُ رَبُّ العَالَمِینَ ) گر چه قلبش از شدّت شوق دیدار محبوبش ، امام عصر(ارواحنا لتراب مقدمه الفداء ) از حرکت باز ایستاد.
جریان ملاقات تنها در صورتی ممکن است که امام عصر ( علیه السلام ) مصلحت را در وقوع آن ببیند بنابراین هرگاه با وجود همۀ شور و اشتیاق یک عاشق و تلاش او برای شرفیابی به محضر امام ، ملاقاتی دست ندهد نباید گرفتار یأس و ناامیدی گردد و این را نشانۀ نبود لطف و عنایت امام بداند همانگونه که آن کس که به فیض ملاقات با آن بزرگوار نائل شد ، این دیدار نشانۀ آن نیست که در تقوی و فضیلت به کمال رسیده است .
انواع ارتباط مشافهی
1- دیدار حضرت ‏(عليه السلام ) با عنوان غیرواقعی ایشان به طوری که برای دیدارکننده ، کاملاً ناشناس باشد ؛ که این گونه دیدار ( یعنی دیدار ناشناس ) ممکن است بطور مستمر برای حدّ زیادی در هر نقطه و مکان روی دهد.
2- دیدار با حضرت ‏(عليه السلام )در عنوان حقیقی ایشان بدون اینکه ملاقات کننده متوجه شود ، مگر پس از پایان یافتن دیدار ؛که بیشتر نقل ملاقات ها از این نوع است ( یعنی حضرت را با عنوان امام ملاقات می کند ، اما هنگام ملاقات حضرت را نمی شناسد )
3- دیدار حضرت ‏(عليه السلام ) با عنوان حقیقی ایشان در حالی که دیدار کننده نیز در اثنای ملاقات ، متوجه این امر شود ؛که این قسم دیدار ( یعنی دیدار از روی شناخت و توجه ) در میان نقل مشاهدات و تشرفات بسیار اندک می باشد ؛ زیرا چنین دیدار و إذن تشرفی با مصلحت غیبت منافات دارد ، مگر در موارد استثنایی که مصلحت خاص و اهمیّت داشته باشد .
کیفیت رویارویی حضرت در ارتباط مشافهی
برای درک بهتر کیفیت رویارویی حضرت در ارتباط مشافهی ابتدا باید نحوۀ غیبت حضرت از دیدگاههای مختلف بررسی گردد و با توجه به هر یک از نظریات ، کیفیت رویارویی ، مورد بررسی قرار گیرد .
در نحوه غیبت آن حضرت با دو نظریه و برداشت اساسی روبرو می شویم :
الف) نظریه پنهانی جسم
ب ) نظریه پنهانی شخصیت و عنوان
نظریه پنهانی جسم :
این، نظریه مقبول و متعارفی است که در ذهن بسیاری از مردم فرو رفته و ظواهر برخی از ادله (روایات) نیز برآن دلالت می کند و آن عبارت است از اینکه جسم حضرت از دیده ها پنهان است و او مردم را می بیند ولی مردم او را نمی بینند و در عین حال که گاهی در یک مکان وجود دارد ولی آن مکان از او خالی دیده می شود.
ادله روایی بر اثبات نظریه پنهانی جسم :
شیخ صدوق در کتاب کمال الدین از ریان بن صلت روایت می کند که می گوید :
« از حضرت امام رضا (علیه السلام ) درباره قائم (علیه السلام ) سوال شد حضرت فرمودند : جسمش دیده نمی شود و به اسم خویش نامیده نمی شود »
حضرت امام صادق(علیه السلام ) فرمودند :« پنجمين پسر از هفتمين امام شخص وي از شما پنهان مي شود و براي شما روا نباشد نام او را ببريد.»
عبيد بن زراره گويد : از امام ششم(علیه السلام ) شنيدم ميفرمود: « مردم امام خود را گم کنند و او در موسم حج حاضر باشد و آنها را ببيند و او را نبينند»
گفتاری بر نظریه پنهانی جسم
بر این نظریه گفتاری دیگر افزوده می شود و آن اینکه این غیبت نیز گاهی به سبب مصلحتی برطرف می شود مانند اینکه اگر حضرت مهدی (علیه السلام) بخواهد با کسی رودررو شود تا نیازی از او برآورد و یا او را راهنمایی کند و یا به نحوی بیم دهد، لازمه این روبرویی رؤیت آن حضرت است که در صورت پنهانی و اختفا انجام پذیر نیست و اندازه ظهور و پیدایی حضرت محدود به مقدار مصلحت است پس اگر مصلحت اقتضا کرد که آن حضرت بطور کلّی برای هر بیننده ای آشکار شود، ظاهر خواهد شد و دیدار تا برآورده شدن نیاز ادامه خواهد داشت و سپس بطور ناگهانی حضرت ناپدید شده و دیگر کسی او را نمی بیند، در عین حال که از آن مکانی که در آن بود دور نمی شود و هرگاه مصلحت ایجاب کند که حضرت برای شخص خاصّی ظاهر شود و از دیگران پنهان باشد، اینگونه ظاهر می گردد زیرا گاهی آشکار بودن ایشان برای دیگران موجب خطر است.
نظریه پنهانی شخصیت و عنوان
مراد از این نظریه ، این است که مردم حضرت مهدی (علیه السلام) را می بینند ولی نمی شناسند ویا متوجّه نمی شوند چه کسی را دیده اند.
مقصود از اختفای شخصیت وعنوان همین معناست چرا که در این حالت هرکه آن حضرت را ببیند، بالمره از اینکه او امام مهدی ( علیه السلام) است غافل می باشد و وی را مانند سایر مردم پنداشته بطور مطلق توجهی به ایشان نمی کند و بدین ترتیب امام مهدی ( علیه السلام) می تواند در هر جایی که دلخواه اوست چندین سال زندگی کند بدون اینکه کسی به شخصیت حقیقی ایشان توجّهی نماید و زندگی آن حضرت در این دوران مانند زندگی هر فرد دیگری است که از راه کسب و تجارت و کشاورزی وسایر شغلها ، معاش خود را تأمین می نماید ودر همین حال در یک یا چندین شهر باقی می ماند تا خداوند متعال فرج او را رسانیده اذن ظهور دهد.
ادله روایی بر اثبات نظریه پنهانی شخصیت و عنوان :
شیخ طوسی در کتاب غیبت خود از نائب دوم شخص محمد بن عثمان عمری ( رضوان الله تعالی علیه ) نقل کرده است که : « به خدا سوگند صاحب این امر هر ساله در موسم حضور می یابد، مردم را می بیند و می شناسد و آنان وی را می بینند ولی نمی شناسند »
مقصود از صاحب این امر، امام مهدی ( علیه السلام) است و مقصود از موسم، موسم حج است و روایت به روشنی دلالت دارد بر مخفی نبودن جسم حضرت و برای تأکید ، با قسم به خداوند متعال نیز قرین شده است و نیز از سفیر و نائب خاص حضرت مهدی ( علیه السلام) صادر شده است که بر حال آن حضرت از همه مردم مطلع تر است.
ازهمین دسته روایات است آنچه از قول نائب دوم امام شیخ محمدبن عثمان عمری (رضوان الله تعالی علیه )پیرامون پرسش از اسم امام مهدی ( علیه السلام) نقل شده است که : « هرگاه اسم برده شود، جستجو و مطالبه واقع می شود »
اگر نظریه پنهانی جسم صادق باشد و جسم و بدن حضرت مهدی ( علیه السلام) پنهان باشد مطالبه و جستجوی حکّام و فرمانروایان وقت، خطری برای ایشان ندارد زیرا به آن حضرت دست نمی یابند ولی طبق نظریه پنهانی شخصیّت و عنوان امکان خطر وجود دارد و لذا نباید نام برده شود زیرا تا وقتی شخصیّت و عنوان حضرت و نام ونشانش ناشناخته باشد از دستیابی وآزاررسانی در امان خواهد بود ولی اگراسم برده شود و عنوان و خصوصیات حضرت شناخته گردد دیگر امنیتی نخواهد بود و احتمال ضرر و آزاررسانی زیاد خواهد بود.
و از این قبیل اخبار است توقیعی که از سوی حضرت مهدی ( علیه السلام) برای شخص محمد بن عثمان عمری (رضوان الله تعالی علیه ) صادر شده است و در آن می فرمایند :« اگر مردم از اسم آگاه شوند آن را منتشر خواهند ساخت و اگر از مکان اطلاع یابند دیگران را بدانجا راهنمایی خواهند کرد »
حال اگر نظریه پنهانی جسم درست باشد رؤیت حضرت در هیچ مکانی میسّر نخواهد بود و نشان دادن مکان خطری نخواهد داشت و جز این نیست که طبق نظریه پنهانی شخصیّت و عنوان است که خطر موجود خواهد بود.
ابوسهل نوبختی در پاسخ به این سؤال که « چگونه سفارت به جای تو، به شیخ ابوالقاسم حسین بن روح داده شده؟ » ابراز داشته و گفته است :
« آنان به آنچه بر می گزینند داناترند من شخصی هستم که با مخالفین برخورد دارم و با آنها مناظره و گفتگو می کنم و اگر جای حضرت را همچون حسین بن روح بدانم و در تنگنا قرار گیرم امکان نشان دادن آن در من بیشتر است و لیکن ابوالقاسم اگر حضرت را زیر دامن داشته باشد و خود با قیچی تکه تکه شود، دامان را از روی وی بر نخواهد داشت . »
بدیهی است که طبق نظریه پنهانی جسم، این احتیاط و سرّنگهداری معنایی و لزومی نمی یابد ولی با نظریه پنهانی شخصیّت و عنوان سازگار است چرا که نشان دادن مکان مستلزم پرده برداری از روی شخصیّت و عنوان حضرت خواهد بود کسی که این سخن را می گوید شخصیّتی همچون ابوسهل نوبختی است که از حیث بزرگواری و ارجمندی
به پایه ای است که شایستگی سفارت و نیابت در او می باشد و از این رو در این روایت مورد سؤال واقع شده که چرا از او چشم پوشی و بجای او حسین بن روح به این مقام رسیده است .
اثبات نظریه پنهانی شخصیت و عنوان با استفاده از قاعده و قانون معجزات
قاعده و قانون معجزات که می گفت : معجزه وقتی انجام می شود که بر پا داشتن واثبات حق بر آن متوقف
باشد ولی اگر چنین نباشد و بدون معجزه اثبات حق ممکن باشد دیگر لزومی برای انجام آن وجود ندارد و شکی نیست که حفظ امام مهدی ( علیه السلام) وبقای آن حضرت از جمله چیزهایی است که اقامه حق متوقف بر آن است واگر نگهداری آن حضرت متوقف بر انجام معجزه ای در پنهان نگهداشتن باشد آن معجزه انجام می گردد ولی با کافی بودن پنهانی عنوان وشخصیت حضرت در برآورده شدن مقصود ، ثابت شد که نیازی به معجزه نیست چون موضوعی ندارد و لازم است نظریه دوم ( پنهانی شخصیت و عنوان ) را پذیرفته شود .
امکان دیدار حضرت از دیدگاه قواعد عمومی
در مورد امکان دیدار حضرت ، اگر نظریه پنهانی شخص و جسم را پذیرفته شود خواه نا خواه جواب منفی است مگر اینکه مصلحتی خاص در میان باشد و اراده حضرت مهدی ( علیه السلام) بدین امر تعلق گیرد طبق این نظریه آنچه دائمی و مستمر است اختفای اعجازی آن حضرت است و ظهور عادی ایشان گاهگاه و اندک بوده و جنبه استثنائی ندارد امّا طبق نظریه پنهانی شخصیت و عنوان در مورد رویارویی با آن حضرت سه صورت پیش می آید :
1- دیدار حضرت مهدی (علیه السلام) با عنوان غیرواقعی ، بطوری که کاملاََ برای دیدار کننده ناشناس باشند ، اینگونه دیدار به فراوانی بطور دائم برای کسانی که در محل زندگی ایشان سکونت دارند و یا افرادی که با ایشان برخورد می نمایند در هر نقطه ای باشد روی میدهد .
2- دیدار و رویارویی با آن حضرت در عنوان حقیقی ایشان ، بدون اینکه این امر را ملاقات کننده - مگر پس از پایان گرفتن رویارویی - متوجّه باشد ، این همان حالتی است که اکثر دیدارهای نقل شده را شامل می شود .
3- دیدار آن حضرت با عنوان حقیقی ایشان ، در حالیکه دیدار کننده نیز در اثنای ملاقات متوجّه این امر باشد، اینگونه دیدار در اخبار مشاهده و دیدار ، بسیار کم نقل شده است زیرا غالباَ مخالف مصلحت بوده و با غیبت تامه و کامل حضرت مهدی (علیه السلام) منافات دارد .
کیفیت رویارویی با حضرت طبق نظریۀ پنهانی جسم از دیدگاه قواعد عمومی
این رویارویی نیازمند وقوع چند معجزه خواهد بود زیرا چنانکه دانسته شد این نظریه مبتنی بر پنهانی دائمی بدن آن حضرت به طریق اعجاز می باشد و امکان رویارویی با آن حضرت بطور طبیعی وجود ندارد و لذا برای تحقق آن بایستی چند معجزه صورت گیرد :
1- معجزه اوّل : آشکار شدن - بطور استثنائی - در ضمن استمرار و تداوم اختفای ایشان - به جهت مصلحتی خاص - می باشد این ظهور ، حالت پنهانی اعجازی و دائمی حضرت صاحب(علیه السلام) را قطع می کند و لذا خود نیز معجزه ای محسوب می شود.
2- معجزه دوم : به عنوان دلیلی قاطع برای اثبات حقانیت و صحّت ادعای آن حضرت برای ملاقات کننده ، ضروری است اگر چه به گونه ای باشد که حقیقت را پس از پایان گرفتن دیدار روشن سازد زیرا دیدار کننده قبلاَ حضرت مهدی (علیه السلام) را نمی شناخته و از خصوصیات ظاهری وی اطلاعی ندارد و لذا صرف ادعای آن حضرت برای او کافی نیست .
3- معجزه سوم : پنهان شدن مجدد آن حضرت است پس از آشکار شدن برای شخص دیدار کننده .
وقوع این سه معجزه در صورت صحت نظریۀ پنهانی جسم برای تحقق رویارویی و مشاهده لازم می باشد .
کیفیت رویارویی با حضرت طبق نظریۀ پنهانی شخصیّت و عنوان از دیدگاه قواعد عمومی
در صورتی که نظریۀ پنهانی شخصیّت و عنوان را که طبق آن ، آنچه بطور دائم پنهان است عنوان حقیقی حضرت قائم (علیه السلام) می باشد بپذیریم ، نیازی به معجزه اوّل نیست بلکه کافی است آن حضرت با فرد مورد نظر ، مانند سایر انسانها روبرو شود و منظور خود را از دیدار برآورده سازد و شخصیّت حقیقی خود را به او - اگر چه به گونه ای باشد که پس از اتمام رویارویی متوجه گردد - بشناساند و نیز در بسیاری از اوقات نیازی به معجزه سوّم نمی باشد بلکه آن حضرت بطور عادی ، پس از پایان دیدار ، ملاقات کننده را ترک می کند و اگر لازم باشد قبلاً برنامه ای را طرح و اجرا می نماید که این عمل جلب نظر نکند . آری ، در صورتی که ، هنگام ملاقات ، امام (علیه السلام) به گونه ای در تنگنا قرار گیرد که بیم از میان رفتن و انتفای غیبت عامه ایشان برود ، چاره ای از پنهان شدن به طریق اعجاز نیست و این معجزه در این شرایط با قانون معجزات مطابقت دارد زیرا غیبت ایشان برای تحقق روز موعود لازم می باشد . و امّا معجزۀ دوم که برای معرفی و اثبات شخصیت حقیقی آن حضرت لازم است ، در بسیاری از دیدارها مورد نیاز می باشد زیرا صرف ادعای آن حضرت کافی نیست و بایستی ایشان بر مدعای خود دلیلی بیاورد و این دلیل جز معجزه نتواند بود و لذا این معجزه نیز با قانون معجزات مطابقت دارد . آری گاهی نیازی به این معجزه نیست و آن در مواردی می باشد که دیدار کننده ، حضرت مهدی (علیه السلام) را از قبل می شناخته است چنانکه اگر یکبار قبلاً آن حضرت را دیده باشد و برای وی دلیل بر صحت ادعای ایشان اقامه شده باشد و سپس بار دیگر آن حضرت را ببیند و بشناسد نیازی به اقامۀ دلیل مجدد نیست و به این ترتیب ملاقات او با حضرت مهدی (علیه السلام) کاملاً طبیعی خواهد بود بدون اینکه معجزه ای واقع شود . نمونه روشن برای این مورد ، دیدارهای سفرای چهارگانه آن حضرت در دوران غیبت صغری می باشد ، آنان امام (علیه السلام ) را کاملاً می شناختند و از ایشان توقیعات را دریافت می نمودند و نمونۀ اینگونه دیدارها در غیبت کبری ، مواردی است که برخی راویان گویای آنند . در این روایات آمده است که گزیده ای از یاران مخلص حضرت مهدی (علیه السلام) با آن حضرت گرد می آیند و ایشان را می شناسند چنانکه از پاره ای روایات چنین بر می آید که علامه سیّد مهدی بحرالعلوم از این دسته بوده است .
در نهایت به نظر می رسد نظریه مطلوب ، نظریه پنهانی شخصیت وعنوان باشد .
حال که اثبات شد ملاقات با حضرت امکان دارد ، نظر بر این است که با یاد آوری بعضي از خرافات و کج انديشي‏ها، بر لزوم نهي از منکر تأکید گردد .
برداشتهای انحرافی از ارتباط مشافهی با امام زمان (علیه السلام)
بر اساس فرمایش حضرت علی ( علیه السلام ) که فرموده اند « لِکُلِ شَیءٍ آفَتٌ » برای هر چیزی آفتی وجود دارد ، مقولۀ مهدویّت نیز از این قاعده مستثنی نیست . ضرورت آسیب شناسی معارف مهدویّت بطور عموم و ملاقات گرایی بطور خصوص از آن روست که ابتدا در دام آفت ها نیفتیم ، و سپس از مبتلا شدن دیگران به این آفت ها جلوگیری نماییم .
آنچه در علم اخلاق مورد توجه است، تعديل قوا و جلوگيري از افراط و تفريط مي‏باشد و مقصود ، بررسي بعضي از افراطها و تفريطهاي قوه عاقله است که از افراط آن، به کج انديشي و ناباوري، و از تفريط آن، به ساده لوحي مي‏توان تعبير نمود.
آنچه مطلوب شرع و مورد توجه عقلا است، همان خوش فکري و حکمت است، اما زودباوري و ناباوري هر دو مذموم و ناپسندند، نبايد هر چه خوانده می شود و شنیده می شود بدون دليل پذیرفت ، و نبايد بدون دليل آن را به باد
ايراد و انکار گرفت ؛ ابن سينا گفته است : آنچه را که امکان وجود دارد به مجرّد شنيدن نه باور کن و نه انکار، بلکه در بوته احتمال قرار ده و به دنبال برهان بر نفي و اثباتش برو.
متأسفانه از زمانهاي پيشين تا به امروز، جامعه گرفتار هر دو قشر افراطي و تفريطي بوده است، و انبياء در طول تاريخ با هر دو طائفه به مبارزه بر خاسته‏اند.
مشرکان، راهِ تفريط، و ملحدان، طريقِ افراط را پيموده‏اند. امروز هم ما گرفتار هر دو طائفه هستيم، بعضي به محکمات و بديهيّات عقيده ندارند، و بعضي به هر خواب و خيالي به قيمت جان پايبند مي‏شوند.
در زمان گذشته طرفداران خرافه، روستائيان وافراد بيسواد بودند، ولي امروز خرافه پذيري به افراد تحصيل کرده نيز سرايت نموده است.
در اين محور، آسيب‏هاي تربيت ديني، به طور کلي، عبارت از خرافه‏پردازي و راززدايي است. خرافه‏پردازي هنگامي در تربيت ديني، آشکار مي‏گردد که حقايق ماوراي طبيعي دين، دستخوش عوام‏زدگي گردد. آسيب‏زايي خرافه‏پردازي، نه تنها از آن جهت است که اين حقايق، تحريف مي‏گردد، بلکه همچنين از آن رو است که در افراد تحت تربيت، بلاهت را دامن مي‏زند. در قطب مقابل، راززدايي قرار دارد. راززدايي نيز از جمله آسيب‏هايي است که در کمين تربيت ديني قرار دارد. آسيب‏زايي اين امر در آن است که دين و معارف ديني را در حد طبيعت، به زير مي‏کشد و عملاً مقصود عمده‏اي را که تربيت ديني، به عهده داشته، نقض مي‏کند و آن برکشيدن آدمي از خاک به سوي خدا بوده است. داد و ستد نهاني ميان دوقطب آسيب را نبايد ناديده گرفت. خسته شدن از خرافه‏پردازي، کار را به راززدايي مي‏کشاند، چنانکه راززدايي، در آخرين حد خود، جهان را کوچک و عبث مي‏گرداند و زمينه را براي خرافه‏پردازي آماده مي‏کند. در حالت سلامت، حق‏باوري قرار دارد. تربيت ديني، آدمي را به حق‏باوري سوق مي‏دهد. حق، نه خرافه است و نه به ضرورت، از هرگونه رازآميزي به دور است.

نتیجه گیری :
با توجّه به بررسی ادله موافقان و مخالفان ارتباط با امام زمان به این نتیجه می رسیم که ، اصل امکان ارتباط و ملاقات امری مسلم و قطعی است و انکار و تشکیک در این مورد ، نه توجیه عقلایی دارد و نه دلیل قابل قبولی بر اثبات آن وجود دارد پس اصرار بر انکار این موضوع و مردود دانستن نظرات علمای بزرگ شیعه در طول ده قرن ، اصراری غیر موجّه و نادرست است و همچنین با توجّه به بررسی برداشتهای انحرافی در این زمینه به این نتیجه می رسیم که به دور از دو قطب آسيب، يعني خرافه‏پردازي و راززدايي، حالت سلامت در اين محور عبارت از حق‏باوري است. چنانکه اشاره شد، حق‏باوري به معناي پذيرفتن معارف حق ديني است. حق‏باوري با خرافه‏پردازي متفاوت است زيرا در اينجا تنها پذيرش حقايق يا انديشه‏هاي مسلم ديني مورد نظر است؛ به علاوه، حق باوري با راززدايي نيز متفاوت است زيرا بسياري از حقايق ديني و از جمله مهدويت، رازآميز است.
فهرست منابع :
1- القرآن الکریم
2- قمی ، حاج شیخ عباس ، کلیات مفاتیح الجنان ، موسوی کلانتری دامغانی ، حسین استاد ولی ، چاپ دوّم ، ( قم ، انتشارات افق فردا ، 1379)
3- کریمی قمی ، حسین ، آینه اسرار ، چاپ سوم ، ( قم ، انتشارات مسجد مقدس جمکران ، 1380)
4- طبرسی ، علامه ابو منصور ، الإحتجاج ،ابراهیم بهادری ، ( قم ، انتشارات اسوه ، 1413 هجری قمری )
5- راوندی ، قطب ، الخرائج و الجرائح ، چاپ اوّل ، ( قم ، انتشارات مدرسه امام مهدی ، 1409 هجری قمری )
6- شیخ طوسی ، محمد بن حسن ، الغیبه ، (قم ، انتشارات بصیرتی ، 1408 هجری قمری )
7- نعمانی ، محمد بن ابراهیم ، الغیبه للنعمانی ،چاپ اول ، (تهران ، انتشارات صدوق ، 1397 هجری قمری )
8- شیخ کلینی ، الکافی ، چاپ دوّم ، ( تهران ، انتشارات اسلامیه ، 1362 )
9- صافی گلپایگانی، لطف الله ، امامت و مهدویّت ، چاپ سوّم ، ( قم ، انتشارات حضرت معصومه سلام الله علیها ، 1378)
10- علامه مجلسی ، بحار الانوار، ( بیروت ، انتشارات الوفاء ، بی تا )
11- صدر ، محمد ، تاریخ غیبت کبری ، حسن افتخار زاده ، چاپ اول ، ( تهران ، انتشارات نیک معارف ، بهار 1371)
12- آیتی ، عبدالمحمّد ، ترجمه قرآن کریم ، چاپ چهارم ، ( تهران ، انتشارات سروش ، 1374)
13- بروجردی ، سیّد محمّد ابراهیم ، ترجمه قرآن کریم ، چاپ ششم ، ( تهران ، انتشارات صدر ، 1366)
14- علی پور ، حسین ، جلوه های پنهانی امام عصر ، چاپ اوّل ، ( بی جا ، انتشارات مسجد مقدّس جمکران ، 1376)
15- نعمتی ، علیرضا ، راهی به سوی نور ، چاپ هشتم ، ( قم ، انتشارات خورشید مکه ، تابستان 1380 )
16- صمدی ارزگانی ، قنبرعلی ، رویت آفتاب ،چاپ اول ،( اصفهان ، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود ، تابستان 1383)
17- طاهری ، حبیب الله ، سیمای آفتاب ،چاپ اوّل ، (قم ، انتشارات زائر ، 1386 )
18- مولوی نیا ، محمد جواد ، سیمای مهدویت در قرآن ، چاپ اوّل ،( قم ، انتشارات امام عصر ، 1381)
19- نهاوندی ، علی اکبر، عبقری الحسان فی أحوال مولانا صاحب الزمان ، ( تهران ، انتشارات دبستانی ، 1365 )
20- قمی ، ابوجعفر محمدبن علی بن حسین بن بابویه ،کمال الدین و تمام النعمه ، منصور پهلوان ، چاپ پنجم ،(قم ، انتشارات مسجد مقدس جمکران ، 1386 )
21- موسوی همدانی ، سیّد محمد تقی ، مکیال المکارم ، سیّد مهدی حائری قزوینی ، چاپ پنجم ، ( قم ، انتشارات مسجد مقدس جمکران ، 1385 )
22- صافی گلپایگانی، لطف الله ، منتخب الأ ثر ،( قم ، انتشارات حضرت معصومه سلام الله علیها ، 1419 هجری قمری )
23- عابدین زاده، محمد ، مهدی در قرآن ، چاپ اوّل ،( قم ، انتشارات لاهیجی ، 1380)
24- پور سیّد آقایی ، مسعود ، میر مهر ، چاپ اوّل ، ( قم ، انتشارات حضور ، 1382 )
25- بالادستیان ، محمد امین ، نگین آفرینش ، چاپ اوّل ، (تهران ، بنیاد فرهنگی مهدی موعود ، بهار 1383)
26- علامه حلّی ، حسن بن یوسف ، نهج الحق و کشف الصدق ، ( قم ، انتشارات دارالهجره ، 1407 هجری قمری )
27- پایگاه اطلاع رسانی موعود ، http://www.mouood.org
28- لوح فشردۀ موعود ، مرکز تحقیقات رایانه ای حوزه علمیۀ اصفهان
29- مجله حوزه ، ( قم ، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیۀ قم ، بی تا )
30- نشریه اعتدال

 

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت

1 نظر

نظر از: [عضو]
صدرارحامی

ميلاد سرو بوستان ايستادگي، زيباترين گل باغ حسين (ع)! جوان رعنا و رشيد حسين (ع) يادگار علي (ع) گلستاني از زيباترين گل هاي فداکاري! و دريايي از آبيِ عطوفت، مبارک باد.

1392/03/29 @ 21:33


فرم در حال بارگذاری ...